هو المحبوب

سلام به همه دوستای دوست داشتنی گلم(مخصوصا نازنین گلی)

امیدوارم آسمون دلتون صاف و آفتابی باشه

دیروز تفلدم بود .21ساله شدم.خیلی خوش گذشت.

بچه های دانشگاه حسابی غافلگیرم کردن و از خجالت داشتم آب می شدم فکر نمی کردم انقدر محبوب باشم.یکی از بچه ها شیرینی تولد من رو آورده بود ((آخه قبلش بچه ها گیر دادن باید شیرشنی بیار منم میگفتم هرکی می خواد بیاد انگشتم رو میک بزنه من خودم شیرینیم ))وای از خجالت داشتم می مردم وقتی بهم کادو می دادن هیچ وقت انقدر خجالت نکشیده بودم.

دوستم ماه منیر(دوست دبیرستانم) می گفت مگه تو کی هستی که انقدر تحویلت می گیرن؟

نمی دونم من کی ام فقط می دونم خدا دوستای مهربون و دوست داشتنی بهم داده.

از همه جالبترش این بود که بابام یه دسته گل بزرگ پر از گلای غنچه رز صورتی برام آورد این دیگه خیلی معرکه بود از خوشحالی عین دختربچه ها آروم و قرار نداشتم ، می دونستم بابی کیک میگیره و پول میده ولی دسته گل اونم رز صورتی واااااااااااااییی داشتم دیوونه می شدم که بابی دقیقا زده تو خال ...مامی گلمم هی بهم زنگ می زد و تبریک می گفت(قربونش برم)

اصولا این تولد من تا آخر تابستون طول می کشه و دوستایی که ازم دورن بالاخره بهم کادو رو با تمام محبتشون می رسونن.خلاصه خیلی کیف میده وووااااااااااااااییییی

پنج شنبه هم که مهمونی و2تا از دوستای دوران دبیرستانم میان. آتنا(رفیق فابریکم)و ماه منیر(رفیق شفیق) البته یه ذره از ماه منیر ناراحتم به خاطر یه جریانی که مربوط به چادر بود خیلی دلم رو سوزوند ولی خب بی خیال میذارم به حساب بچه گیش.خدا کنه دسته گلم تا پنج شنبه سالم بمونه.

اصلا بزرگ نشدم نه؟هنوز کوچولوام.خیلی خوشحالم که هنوز مثل آدم بزرگا نشدم من همش 14 سال و چند ماهمه 21 سالم نشده هنوز...هه هه هه هه....

       

عجب کیک باشکوهیییی!!!!!

راستی یه چیزی بگم:یکی از دوستان خوب که معمولا زحمت می کشن و وبلاگم میان براشون سوءتفاهم پیش اومده بود که من عاشقم و دلم دنبال یکیه که بهم محل نمی ذاره.

اولا اینکه من هنوز خیلی کوچیکم که عاشق بشم هنوز ظرفیتش رو ندارم.

دوما اینکه اگه یه وقت عشقولی چیزی می نویسم به خاطر اینه که این احساس رو دوست دارم.

دیگه سوما هم نداره.

من سعی می کنم منطقی باشم(البته سعی می کنم)

نازنین گلی مرسی که بهم یر می زنی هوارتا می دوستمت.

شاد باشید.

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

سلام به نم نم بارون دلهای بی صدا

سلام به همه رفقای گلم .

یه مدت زیادی نبودم ، دلیل زیادی هم نداره یه جورایی خسته شدم و دیگه دستم به نوشتن نمی ره هر چی فکر می کنم دیگه حرفی برای گفتن ندارم جز یه تبسم تقدیم به همه لبخندهای مهرناک.

چند دفعه که دلم گرفته بود یه چیزایی نوشتم که بذارم اینجا ولی حذفشون کردم و دیگه جز بی صدایی حرفی ندارم که بگم.

اوی کی گفت دارم خداحافظی می کنم؟نخیرم وقتی حالم خوب شد دوباره برخواهم گشت.

یه وقتی به در می نوشتم که دیوار بخونه ولی یه جورایی وقتی به در می نوشتم دیوار چشمی برای خوندن نداشت و ناامید شدم و اون ذهن شلوغ و پرهیاهو تبدیل شده به بیابون خلوت که هیچ کلمه ای روی شنهاش قدم نمی ذاره.

دلم واسه اون روزا که پر از حرف بودم و مثل یه دختر بچه ای که تازه به حرف اومده تند تند حرف می نوشتم ، از زیر زمین بگیر برو تا آسمون هفتم می نوشتم و پاره می کردم که کسی نخونه ولی الان همون کاغذ پاره ها رو هم ندارم.

از دوستای گلم که نگرانم شدن و معرفت رو تموم کردن و مدام بهم  سر زدن و آف و کامنت گذاشتن هوارتا ممنون و شرمنده که بی وفا بودم شرمنده شرمنده.......

مخصوصا نازنین گلم که با وجود بی وفایی من بازم بهم سر زدی بازم بابت اینکه توی بازی یلدا شرکت نکردم شرمنده ، باور کن خبر نداشتم....هوارتا می بوسمت و ببخشید.

یه تشکر مخصوص به همه دوستایی که به یادم بودن و کامنت گذاشتن هم ریز و هم درشت هم دخترا و هم پسرا...

راستی سال نو پیشاپیش مبارک امیدوارم ماهی تنگ دلتون همیشه شاداب و رقصان باشه.

شاد و شاداب و در اوج باشید

خدانگهدارتون....

بدرود ای دوست.....

 

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٥


 

سلام به نم نم بارون دلهای بی صدا

سلام به همه رفقای گلم .

یه مدت زیادی نبودم ، دلیل زیادی هم نداره یه جورایی خسته شدم و دیگه دستم به نوشتن نمی ره هر چی فکر می کنم دیگه حرفی برای گفتن ندارم جز یه تبسم تقدیم به همه لبخندهای مهرناک.

چند دفعه که دلم گرفته بود یه چیزایی نوشتم که بذارم اینجا ولی حذفشون کردم و دیگه جز بی صدایی حرفی ندارم که بگم.

اوی کی گفت دارم خداحافظی می کنم؟نخیرم وقتی حالم خوب شد دوباره برخواهم گشت.

یه وقتی به در می نوشتم که دیوار بخونه ولی یه جورایی وقتی به در می نوشتم دیوار چشمی برای خوندن نداشت و ناامید شدم و اون ذهن شلوغ و پرهیاهو تبدیل شده به بیابون خلوت که هیچ کلمه ای روی شنهاش قدم نمی ذاره.

دلم واسه اون روزا که پر از حرف بودم و مثل یه دختر بچه ای که تازه به حرف اومده تند تند حرف می نوشتم ، از زیر زمین بگیر برو تا آسمون هفتم می نوشتم و پاره می کردم که کسی نخونه ولی الان همون کاغذ پاره ها رو هم ندارم.

از دوستای گلم که نگرانم شدن و معرفت رو تموم کردن و مدام بهم  سر زدن و آف و کامنت گذاشتن هوارتا ممنون و شرمنده که بی وفا بودم شرمنده شرمنده.......

مخصوصا نازنین گلم که با وجود بی وفایی من بازم بهم سر زدی بازم بابت اینکه توی بازی یلدا شرکت نکردم شرمنده ، باور کن خبر نداشتم....هوارتا می بوسمت و ببخشید.

یه تشکر مخصوص به همه دوستایی که به یادم بودن و کامنت گذاشتن هم ریز و هم درشت هم دخترا و هم پسرا...

راستی سال نو پیشاپیش مبارک امیدوارم ماهی تنگ دلتون همیشه شاداب و رقصان باشه.

شاد و شاداب و در اوج باشید

خدانگهدارتون....

بدرود ای دوست.....

 

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٥


 

                                         يا انيس القلوب

 

سلام رفقاي گولي

اينا رو به توصيه خواهرم زكيه گولي نوشتم(گفت يه ذره مفيد باش)

زكيه گولي برام سوغاتي از مشهد يه دستبند خيلي خيلي ناز و خوشگل آورد مي دونم نمياي اينجا ولي واسه دل خودم ميگم: هوارتا مفففففنون

 

  1. زن مطيع فرمانرواي قلب شوهرش است.(..با پنبه سر ببر)

  2. داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت است.(دقيقا)

  3. در موقع خريد پارچه به حاشيه آن خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره ي مادر عروس تحقيق كن.(نه خيلي)

  4. با زني ازدواج كنيد كه اگر مرد بود بهترين دوست شما مي شد.(يوهاهاااها)

  5. با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده اورا اصلا نخوانيد.(اي ول اي ول)

  6. براي يك زندگي سعادتمند مرد بايد كر باشد و زن لال.(اصلا همه بگيرن بخوابن هيچ كي حرف نزنه!به اين مي گن زندگي!)

  7. مرد مغز خانه و زن قلب خانه است.

  8. مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.(دقيقا)

  9. ازدواج كنيد به هر وسيله اي كه مي توانيد زيرا اگر زن خوبي گيرتان بيايد بسيار خوشبخت مي شويد و اگر يك همسر بد نصيبتان شود فيلسوف بزرگي مي شويد(طفلكي سقراط)

  10. هيچ چيز غرور مرد را به اندازه شادي همسرش بالا نمي برد چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند.(اوخي! خودمونيماامردا رو خيلي راحت مي شه آروم كرد از زنها منعطف ترن)

  11. زن مي تواند با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست تحمل كند.(دقيقا)

  12. دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا.(درست ولي خب تا كي؟)

      13  زني سعادتمند است كه مطيع شوهر باشد.(حالا اگه شوهر خنگ بود چي؟)

               

                  

 

زنان سوژه هاي ضرب المثل هاي متعددي هستند و اين مطلب تنها مربوط به افغانستان نيست:بذاريد يه ذره هم مردها دلشون خوش باشه!

 

1.زن فقط يك چيز را پنهان نگاه مي دارد آنهم چيزي است كه نمي داند.(انگليسي)نخيرم!

2. وقتي زن خوب در خانه باشد خوشي از در و ديوار مي ريزد.(هلندي) اين كه معلومه!خب مرد خوب هم همينه.

3.از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خاندان فقير زن بگير.(استوني) بدون شرح!

4.بدون زن، مرد موجودي ناخراشيده است.(فرانسوي) ما اينيم ديگه !

5.كاري را كه شيطان از عهده آن برنيايد زن انجام مي دهد.(آلماني) دقيقا ، مخصوصا پروانه هاي سمي! ما زن ها موجودات پيچيده اي هستيم خودمون خبرنداريم!

6.وقتي زن مي ميرد يك فتنه از دنيا كم مي شود.(آلماني) اوهوكي!با كي بودي!

7.گريه زن دزدانه خنديدن است.(آلماني) خودمونيم راست ميگه ديگه!

8.شرهاي سه گانه :آتش،طوفان،زن. (يوناني)...حتما مال سقراط فلك زده بوده!

9.اسلحه زن اشك اوست.(گرجي)...همينشم شما مردا نداريد.

10.اگر زن گناه كرد شوهر معصوم نيست.(ايتاليايي) دقيقا!

............................................................................................

چند روز پيش با يكي از بازديد كننده هاي وبلاگم مي چتيدم يه پسر كوچولوي مسن!يكي كه ادعا مي كرد 2 برابر من سن داره!

خيلي دلم ازش پر بود يه متن بلند بالا نوشتم كه بذارم اينجا حسابي ترور شخصيتيت كنم ولي شانس آوردي بي خيال شدم گذاشتم به حساب ناقصي شعور و فهمت!

عين اين بچه ها كه رجز مي خونن پوز هم رو مي زنن هه هه دماغ سوخته مي گناا...

اگه من بچه ام و حرفام اضافه است و تو بزرگي و تو مي فهمي.. باشه، قبول، از خدا مي خوام هيچ وقت بزرگ نشم كه مثل شما آدم بزرگا بشم!هيچ وقت هم ادعا نكردم من يه نويسنده ام هيچ وقققققققتتتتتت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من كه نميگم عاشقي جيزه اوخه ...من مي گم از كسي نبايد انتظار داشت خود من اگه عاشق بشم يه چيز خفني مي شم كه روي ليلي و مجنون و امثالهم رو كم مي كنم فقط كسي رو لايق اين همه محبت نمي دونم!حالا شايد يه وقتي، يكي ،كه اونم بستگي داره!....مگه بد گفتم كه مي گم وابسته نشيد انتظار زياد نداشته باشيد؟!

اصلا به من چه؟بريد هركاري دلتون مي خواد بكنيد هي عاشق شيد هي شكست بخوريد دوباره از اول .....

من برم ديگه مامي دلش واسه ن تنگيده هي گير مي ده چقدر مي شيني پاي كامپيوتر! الان اگه بلند نشم  خدا سوسكم مي كنه !(خيلي حرف زدم نه؟)

 

                                                 شاد و شاداب باشيد

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٥


 

                                                "هوالمعشوق"

 

سلام به رنگ بي رنگي

 

 توي اين مدت اتفاقا و اختلافا، خوشي ها وخنده ها همه و همه يه چيزايي رو بهم نشون داد

درباره دوست داشتن ، عاشق بودن ، احساس ها و منطق هاااا...

حتما اين حرف دكتر شريعتي رو شنيدين كه مي گه: دوست داشتن از عشق برتر است...

يه وقتي به نظرم اين جمله درست نمي اومد ولي حالا مي بينم الحق كه دكتر شريعتي بوده...

مي دونيد عشق يه احساس خيلي خيلي مخرب و قويه...يه آتيش كه من و تو انسان تاب تحملش رو نداريم يه احساس كه فقط مخاطبش خدا مي تونه باشه چون هر چي بيشتر بري طرفش بيشتر غرقش مي شي بدون اين كه بسوزي هيچ وقت بي جواب نمي موني...

ولي وقتي اشتباهي دوتا انسان نسبت به هم اين احساس رو پيدا مي كنن همه چي مي ريزه بهم چون اون قسمت از قلب هر انسان كه مختص عشق خداست ، حالا اشتباهي به يكي ديگه مختص شده ...اين قسمت از قلب خيلي توقع داره خيلي احساس داره خيلي داغ و سوزانه كه يه انسان نمي تونه دركش كنه در حد فكرش هم نيست اون وقت وقتي جوابي رو كه مي خواد نمي بينه سيستم پيچيده مي شه...شكست ، افسردگي ، مريضي، دعوا ، خيانت، بي وفايي و و ....

 

                          

    

 

مي شه يكي رو خيلي خيلي خيلي دوست داشته باشي ولي هيچ وقت عاشق نشي اين جوري هيچ وقت به بن بست نمي رسي...بعضي از ما آدما وابستگي رو عادت رو شهوت رو(ببخشيد ديگه ولي خب حقيقته)  با دوست داشتن اشتباه مي گيريم و گمراه مي شيم فكر مي كنيم كه عاشقيم ولي نمي دونيم فقط يه وابستگي حاده و اونم از روي تنهايي....

يه چيزي رو از رفتار اطرافيان و دوستام كشف كردم كه به نظرم درسته خيلي روش بررسي كردم وتا حد زيادي درست از آب دراومد...اين كه وقتي يكي بهت مدام مي گه دوستت داره و مي ميره برات و خيلي براش عزيزي و اينا ااااهمش اشتباه و موقتيه و اون فرد تورو براي اين كه تنهاست براي ارضاي روحي خودش مي خواد كه خيلي راحت آتيشش فروكش مي كنه ووووو و نو كه آمد به بازار كهنه شود دل آزار....

ولي وقتي كسي گهگاه محبتش رو مستقيم به زبون مياره و اصل محبتش رو با رفتار و عملش نشون مي ده مطمئن باش هيچ وقت نامردي نمي كنه و تو رو به خاطر اصل وجود خودت مي خواد....

شايد بگيد نه اشتباه يكي بروز مي ده يكي نمي ده ...درسته ولي اين يكي از كشفياتي بود كه يهو به ذهنم رسيد چون هر چي كه يهويي به ذهنم مي رسه درسته و يه جورايي از طرف خدا واسم پيام مياد......

 يه مدت كه تلفن قطع بود يه مدت هم حس نوشتن نبود

ولي حالا حسش اومده تا نپريده اومدم بنويسم..

از همه رفقايي كه تو اين مدت كه نبودم برام پيام گذاشتن و نگران شدن خيلي خيلي هوارتا ممنون و معذرت بابت بي وفايي و سر نزدن به وبلاگ شما دوستاي گلم..

شاد باشييد

  
نویسنده : banoo ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥


 

 

                                                          هو المعشوق

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت...

کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني

کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند(بابا بي خيال خب وقتي اون مي خوابه اون يكي هم بايد بخوابه ديگه كي حالش رو داره بيدار بمونه؟!)

در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد وحمايتگر تو باشد(يعني فقط پيشوني رو ببوسه؟! پيشوني رو كه بابي هم مي بوسه)

کسي که مايل باشد  حتي  در زماني که درساده ترين لباس  هستي تورا به دنيا نشان دهد(اين خيلي مهمه)

کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد(اين يه ذره لوس بازيه)

 

در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش  بگويد اون خودشه همان کسي  که

 

مي خواستم(همونيه كه مي خواستم ولي نمي دونم چرا بعد چند سال دلم رو زده )

 

                                                  

 

 

...............................................................................................

 

اين متن بالا رو آقا سعيد زحمتش رو كشيدن خيلي ممنون حتما تا حالا داماد شدين ....عكسها رو نذاشتم آخه زيادي رمانتيك مصنوعي بود

اين داداش من هيچ سودي واسه من نداشت الا يه چيز و اون اينه كه به ميمنت عروسي ايشان مامي مجوز داد ابروهام رو صفا بدم البته اينم بگم كه يه مدت زياديه خواهرام (مخصوصا زكيه) با سختكوشي  تمام روي اين پروژه كار كرد و بالاخره به نتيجه رسيد... كاملا دخترونه 

مي دونم مامانم به خاطر اينكه روحيم توي اين مدت به خاطر اوضاع درهم برهم خونه حسابي پريشان شده بود اين اجازه رو داد....من خودم از اون آدمايي بودم كه مي گفتم دختر اصلا نبايد از اين كارا بكنه ولي ديگه حسابي خسته بودم و دنبال تنوع...دوره زمونه عوض شده بابا، يكي كه برنداره بيشتر تو چشم مياد... چقدر با يكي سر اين ابرو برنداشتن بحث كردم ولي آخرش .....

بلاخره اين داداش من بعد حدودا 4 سال كشمكش وبروبيا رفت خونه بخت ولي اساسي حال همه رو تا لحظه آخر گرفت...

با اين همه خيلي خوش گذشت ....حسابي خنديدم و شلوغ كردم خيلي زود گذشت تازه كمرم گرم شده بود كه گفتن وقت تموم بيايد بيرون ولي اومديم خونه ادامه اش رو رفتيم...يوووهووووو اولين بار بود تو زندگيم كه اين همه رقصيدم....

حالا اينا همه به كنار ، يه اتفاقايي افتاد كه واسم خيلي شيرين بود....

هر وقت يواشكي از يه گوشه اي جايي مشغول ديد زدن بودم يهويي سرو كله دايي ام پيداش مي شد فكر كنم يه ذره فهميد دارم يواشكي ديد مي زنم بي خيال بابا مگه من دل ندارم ؟؟! يوهوهووووو ولي خب دايي جان مچم رو گرفتن ديگههه يوهوهووووو...

 

 

                                                    

 

شاد و شاداب و هميشه در اوج باشيد

 

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٥


 

                                         

                                            هو المحبوب

                                  

                                 مشخصات يك دوست خوب

 

تو را همان گونه كه هستي مي پذيرد.

به تو ايمان دارد.

فقط براي سلام گفتن و احوالپرسي به تو تلفن مي كند.

هرگز از تو مايوس نمي شود.

از خطاهايت چشم پوشي مي كند و سخاوتمندانه مي بخشد.

ياري رسان و دعوت كننده است.

در مواقع ضروري حاضر است.

وجود او حال و هواي تو را تغيير مي دهد.

حمايت خود را دريغ نمي كند.

هرگز داوري نمي كند و به تو دل و جرات مي دهد.

ترس ها و نگراني هايت را تسكين مي بخشد.

وقتي نياز به شنيدن حقيقت داري آن را برايت بازگو مي كند.

تورا درك مي كند و در كنار تو حركت مي كند.

وقتي گوش نمي دهي بر سر تو فرياد مي كشد.

وقتي بيش از حد سخن مي گويي تو را به خاموشي وا مي دارد...

                          

 

وقتي داشتم اين متن رو مي خوندم ياد يكي از دوستام افتادم البته الان ديگه ازش خبري ندارم فقط مي دونم زنده است بيشتر مواردي كه اينجا نوشته با اخلاق و رفتارش سازگاري داره...خيلي دوست خوبي بود بين اين همه آدمايي كه مي شناسم اون تك بود استثنا بود(فاطي اونجوري عين مرغ نگا نكن بعدا بهت ميگم كي رو مي گم)

شايد يه روزي اين رو بهش بگم كه استثنايي بود...هم دلم مي خواد بهش يگم هم دلم نمي خواد باهاش حرف بزنم...هم دلم مي خواد ببينمش هم دلم نمي خواد...هم دلم مي خواد بهش بگم دلم براش تنگيده هم دلم نمي خواد اصلا بفهمه من به يادشم...چه جلب! بالاخره خدا نمي دونه كدوم دعا رو مستجاب كنه...

 

                      

 

هر وقت دلم گرفته ياد اون مي افتم كه چه خوب مسكني بود... ايشالله شب عروسيت تلافي مي كنم

ديروز خوابش رو ديدم مثل هميشه نجيب و آروم...اومده بود خونمون ولي دم در وايستاد و تو نيومد...حالا تشريف مي آوردين داخل دم در بد بود البته من اصلا تعارف نكردم...هه هه هه

اميدوارم هرجا هستي شاداب و خندون باشي

و همينطور همه دوستای خوبم 

شاد و شاداب در پناه حق

 

 

 

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ تیر ،۱۳۸٥


 

                                                         

                                                                    هوالمحبوب

 

استاد كلاس فلسفه در مقابل شاگردانش ايستاده بود و چند چيز هم در مقابلش روي ميز قرار داشت.

وقتي كلاس شروع شد او بدون اينكه حرفي بزند يك شيشه بزرگ و خالي  برداشت و آن را با توپ هاي گلف پر كرد بعد از شاگردان پرسيد : كه آيا به نظر آنها شيشه پر شده است ؟

گفتند :پر شده است.بعد استاد يك جعبه سنگريزه در آورد و آنها را داخل شيشه ريخت.شيشه را آهسته تكان داد.

سنگريزه ها در فضاي خالي ميان توپ ها قرار گرفتند.بعد دوباره از شاگردان پرسيد :كه آيا به نظر آنها شيشه پر شده است ؟ گفتندكپر شده است.

استاد سپس يك جعبه شن در آورد و آنها را هم توي شيشه ريخت البته شن ها همه فضاهاي خالي را پر كردند .بار ديگر از شاگردان پرسيد كه آيا به نظر آنها شيشه پر شده است؟

شاگردان متفق القول گفتند:بله.

سپس استاد دو فنجان قهوه از زير ميز در آورد و تماما در شيشه ريخت . در نتيجه فضاهاي خالي ميان شن ها پر شد . شاگردان خنديدند وقتي خنده تمام شد استاد گفت : حالا از شما مي خواهم كه اين شيشه را به مثابه زندگي خودتان بدانيد .توپ هاي گلف موضوعات مهم زندگي شما هستند مانند: خدا، خانواده، فرزندانتان، سلامتي،دوستان و روابط عاطفي مورد علاقه تان موضوعاتي كه اگر همه چيزهاي ديگر از دست برود و فقط آنها بمانند هنوز زندگيتان پر است.

سنگريزه ها موضوعات مهم ديگر هستند مانند : كار ، خانه و اتومبيل تان و شن ها موضوعات كم اهميت تر بعدي هستند. اگر اول سنگريزه ها را داخل شيشه بريزيد ديگر جايي براي شن ها يا توپ هاي گلف باقي نمي ماند .

زندگي هم همينطور است . اگر همه وقت و انرژي تان را صرف موضوعات كم اهميت كنيد ، هرگز براي چيزهايي كه براي تان اهميت دارند فرصت نخواهيد داشت .

به چيزهايي كه براي خوشبختي تان ضرورت محسوب مي شوند توجه كنيد با فرزندانتان بازي كنيد.

براي معاينات پزشكي تان وقت بگذاريد ، دوستان تان را به شام دعوت كنيد دوباره به 18 سالگي برگرديد هميشه براي تميز كردن خانه و تعمير وسايل مصرفي وقت خواهد بود .

پيش از همه حواستان به توپ هاي گلف باشد يعني چيزهايي كه واقعا اهميت دارند اولويت ها را مشخص كنيد باقي شن ها هستند .

يكي از شاگردان دستش را بلند كرد و گفت : قهوه در اين بين نشان دهنده چه چيز است ؟ استاد لبخند زد و گفت:خوشحالم كه سوال كرديد. اين فقط نشان مي دهد كه هر قدر هم زندگيتان به ظاهر پر باشد ولي هميشه براي صرف يك فنجان قهوه با دوستان وقت هست.

                                                 

سلام به همه رفقا

اميدوارم كه آسمون دلتون صاف صاف و آبي آبي باشه

از كامنت ها و پي ام هاتون خيلي ممنون واقعا لطف كرديد ممنون كه نگران من شديد(اي ول اي ول)

راستش رو بخوايد زياد اوضاع روحيم خوب نيست و حسابي خط خطيم .. اصلا حال و حوصله درست حسابي ندارم...

دلم مي خواد تو صورت يكي تف بندازم بعدش يه پوزخند( ترور شخصيتي)...خيلي مچاله ام ..هيچ كس نمي فهمه چي مي گم؟ يكي مي فهميد كه اونم فوت شد..

انقدر گريه كردم كه ديگه نمي تونم زياد پاي كامپيوتر بشينم چشمهام مي سوزه و يه ذره مخ درد مي گيرم...

ببخشيد دير به دير ميام پيشتون و دير به دير مي آپم...

بدرررررررووووووووووددددد

 

 

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥


 

                                                    به نام يگانه معناي عشق

 

واقعا كي مي دونه دوست داشتن يعني چي؟

وقتي كسي كسي رو دوست داره از قوانينش اينه كه همديگرو لمس كنن؟

حتما بايد سكس داشته باشن؟اگه يكيشون اين كارو نكنه آدم بده؟جنايت كارو خيانت كاره؟

اگه از اين كارا خوشش نياد پس هيچي حاليش نيست و محكوم به مرگه

يه همچين آدمي اصلا از دوست داشتن و اينا هيچي حاليش نيست تازه فاقد شعور و احساس واقعيه...

اين از قوانين دوست داشتنه....

نمي دونم پس اونايي كه سالها يا حتي ماهها عاشقانه همديگرو مي خوان ولي يه كلمه از سكس حرف نمي زنن و انتظار ندارن چه عجايب خلقه اي هستن همشون رو خدا سوسكشون كنه الهي زيره سرب مذاب كباب بشن خاك تو سراي بي فرهنگ اييييشششش

يه وقتي يكي به من گفت تو كه اهل اين حرفا نيستي اصلا چت نيا اون موقع گفتم چه بي مزه !! آدماي خوب هم پيدا مي شن ولي الان مي بينم واقعا راست گفته !!

من بي فرهنگم و نفهمم چرا؟ چون اهل اون حرفا نيستم

من هيچي از عشق نمي فهمم چون اهل اون حرفا نيستم

من انقدرام بي احساس و خودخواه نيستم  من آدم آهني نيستم...منم مثل خيلي از دختراي ديگه يا خيلي از آدماي ديگه...

ولي با اين تفاوت كه من دوست داشتن رو خيلي والاتر از اين مي دونم كه با چيزاي پست زميني قاطيش كنم من عشق واقعي رو توي چيزاي ديگه پيدا كردم..هر چيزي جا و مكان داره...

خيلي دختر بدي هستم نه؟خودخواه و مغرور ...تازه نفهمم هستم ...استاد مولي مي بيني چه روزگاري شده؟

باشه ...به نفهم بودنم افتخار مي كنم اگه فهم و شعور توي سكسه و هرد نبيليه من نفهم ترين آدم رو زمينم آخ جون!!

منطق من قوانين خاص خودش رو داره....تنها وسيله ابراز علاقه لمس و اينااا نيست خيلي ساده تر مي شه توي عمل نشون داد مي شه با دلسوزي حتي از نگاه مي شه فهميد ...لمس در آخرين مرحله است ! محبتي كه بخواد با لمس نشون داده بشه همون بهتر كه نشون داده نشه....

خب هر كي يه جور فكر مي كنه و يه ارزشهايي براي خودش داره!

دوست داشتن اينه كه ساعتها با يه جنس مخالف كه ميميري براش، بشيني و حرف بزني صميمي ترين حرفا رو بزني ولي يك لحظه هم فكر لمس به سرت و سرش نزنه..

هي روزگاااااررر ..مجنون كجايي ؟ ليلي كجايي؟ كه الان همه به عشقتون دارن مي خندن...

اصلا من  با همون مرده ها بيشتر حال مي كنم حافظ از هر زنده اي بيشتر دركم مي كنه!

حالا از اين حرفا بگذريم كه بحران بد جور پيچيده است!!!

 

           

 

اگه توي اوج ناراحتي و مچاله گي بخندي و شوخي كني كه دوستت رو ناراحت نكني خيلي خودخواهي! مي خواي دوستت رو بخندوني اين كار تو مسخره بازي و ديوونگيه...

من مدلم اينه من شوخم حتي اگه خيلي عصباني باشم و از شدت ناراحتي بغض تو گلوم خفه ام كنه ولي مي تونم بلندترين خنده هارو سر بدم...

بالاخره معلوم نيست مي خندم يا گريه مي كنم؟زود رنگ عوض مي كنم...وقتي ببينم دوستم ناراحته خيلي راحت از اوج غم و غصه ميام پايين و شوخي مي كنم و مي خندم...من همينم...عوض هم نمي شم... خواستگار هم برام مياد مي گم من شوخم كمي هم شلوغ...بي رودرواسي..

من اگه بخوام جدي بشم يه لشگر مرد رو سوسك مي كنم ...برو خدا رو شكر كن اون روي من رو نديدي...

يه دفعه يه ذره اش رو واسه بهترين دوستم اومدم طفلي خيلي ناراحت شد

ولي جنبه داشت مي دونست اين عصبانيت موقتيه...

بگذريم....

 

دل به دل اصلا هم راه نداره...همش حرف مزخرفه...

نه خداييي اگه دل به دل راه داشت كسي از جدايي و بي وفايي و خيانت شكايت مي كرد؟

دل به دل لوله كشي داره ولي راه نداره...

فقط يه حدسه كه شانسي درست در مياد البته در موارد نادري اين موارد ديده شده ولي در اصل....

خيلي كم پيش مياد..واسه كسايي پيش مياد كه واقعا استثنايی همديگرو دوست دارن...

                                                          شاد باشيد

 

 

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥


 

  پنجره ای باز نمی بينم

                                      شايدم آسمان خاکستری است

                                                                               شايدم آسمان دلی ابری ست

می دونی؟.....

..................................................................................................

چه حال غريبيست خواب آلودگي و منگي...چشمان نيمه باز، منگ ، مست و ملنگ انگاري به روي ابرها قدم برمي داري و به زمينيان فخر فروشي مي كني ...

ضعف جسماني لرزيدن دستها بي حسي پاها همه و همه حال غريبيست كه امروز نصيب من شده صداي قلبم رو هم نمي شنوم ولي از اون بلندتر اضطرابي رو مي شنوم

 كه با تمام قوا مخ را به خواب عميقي فرو برده...با تمام خماري باز هم از خدا مي خواهم كه كمي قدرت بدي كردن به من بدهد كمي بدجنسي كمي قدرت نه گفتن

 كمي غرور و از خود راضي بودن رو احساس كنم...اين بنده مچاله فقط مي تونه به خود خدا به خود خودش بدي كنه فقط به خدا مي تونه بگه نه ...

تو ميداني كه ذره ذره وجودم مال توست تا وقتي تو رو حس نكردم عشق رو هم نفهميدم ...مي دوني چند وقته كه آغوشت رو حس نكردم؟من خيلي پررو و دريده ام مگه نه؟

با تمام كارايي كه كردم بازم با كمال پر روييي اسم تورو به زبون ميارم بازهم سر بر آستان تو فرود ميارم بازهم به دنبال آغوش تو هستم بازهم ....

 

 کاش می شد من برم ديگه برنگردم كاش پايان زندگي در اختيار خودم بود كاش مي رفتم و ديگه برنمي گشتم كاش در همين خماري مي رفتم و بر نمي گشتم

 كاش مي تونستم برم گم بشم يه جايي كه دست هيچ كس بهم نرسه فقط من باشم و تو (بعضي وقتها هم مامانم)...وسط كوهها وسط جنگل بكر وسط يه بيابون ...

..............................................................................................

 

سلام به شما گلهاي باغ زندگي

از همه دوستاي گل كه بهشون سر نزدم واقعا معذرت مي خوام

 به حساب بي معرفتي نذاريد يه مدتي رفته بودم شهرستان خوش گذروني و تهران نبودم....

بعد دوباره با خواهرم با هم برگشتيم و درگير مهمون داري بودم....

خلاصههههههه ببخشيد ديگه...راستي از پيام هاي تبريكتون هم خيلي ممنون لطف كردين...

به نظر شما اين كه ميگن دل به دل راه داره درسته؟

شاد باشيد 

 

  
نویسنده : banoo ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٥